تبليغاتX
ملانصرالدین


کتابیات

I.

دیروز بنر عریض و طویلی به مناسبت نمایشگاه کتاب  بنر عریض وطویلی در یکی از بزرگراه ها نصب شده است، که طراح آن با عرق جبین وکد یمین اوج خلاقیت خود را در گذاشتن یک کتاب گشوده به جای حرف "ب" کتاب  ابراز فرموده است.در این بنر کتاب رفیق خوب ومفید انسان معرفی شده است. این بنر معمای بزرگی را برای من حل کرد... 

 سال ها بود که حکمت  دیرکردهای چندساله در صدور مجوزنشرکتاب را نمی  فهمیدم.اما حالا فهمیدم که حضرات وزارت فخیمه ی ارشاد  به دلیل عشق وعلاقه ی شدید به کتاب هایی که برای صدور مجوز به ارشاد داده می شود، اصلا تحمل آ نرا ندارند که یک لحظه  از  این کتاب ها  دور باشند.برای همین کتاب ها را  پیش خودشان نگه می دارند. البته عشق وعاشقی تبعات دیگری مثل رشک وغیرت  هم دارد. ..و کم کم آن ها غرتشان اجازه نمی دهد د چشم هیچ محرم ونامحرمی  به این " بالابلا دلبر " بیفتد! پس اگر شما هم چند سالی ست که از کتاب منتظرالمجوزتان بی خبرید، فکربد نکنید.

 

II.

هفتم آذر 1389 بهمن دري، معاون فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: زماني كه 10 يا حتي 100 اثر داستاني در سطح «دن آرام»، «جنايات و مكافات»، و يا «بينوايان» در يكي ـ دو سال آينده در كشورمان منتشر شد مي‌توانيم بگوييم ما موفق بوده‌ايم و خوب عمل كرده‌ايم...  

 من هم مثل خیلی ها منتظر این صد یا حداقل ده شاهکار بودم.اما حالا حدس می زنم این  بلاها کجا هستند...این  شاهکارها هم گرفتار عشق  مدیران ارشاد شده اند و حالا حالاها  مونس ورفیق آن ها خواهندبود.و الا خلق  صد تا اثر در حد جنایت ومکافات که کاری ندارد. حتا اگر به دلیل تحریم کاغذ خارجی هم وارد نشود،بحمدالله  توی جنگل های شمال  برای چاپ  حداقل چندصدمیلیون شاهکار ادبی درخت داریم.انصافا دوستان خوب عمل کرده اند.ما ملت نمک نشناسی هستیم!

بعدالتحریر بی ادبانه:  به آدم ندیدبدید خیار می دن ، به جای دهن مبارک ، به سمت ناحیه ی دیگه ای می بره...

 

׀ +׀ بقلم: میرزاجلیل ثانی ׀ بتاریخ: یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391


        جمائط عت سلام!

جماعت!گوش هایتان را باز کنید! اگر قبلا  نگفته بودیم، حالامی گوییم...قصدما این بود که در"ملانصرالدین" بیشتر به طنز فرهنگی بپردازیم،اما نشد...چرایش را هم بحمدالله همه می دانید.من بعد برآنیم  با تغییراتی در طریق انتشار "ملانصرالدین" به اصل خویش برگردیم و سیاست را به اهل آن بسپاریم وپای شکسته ی خود را به اندازه ی گلیم پاره مان دراز کنیم...والبته ما به این مسئله هم واقفیم که دُم مبارکِ سیاست درازتر از آن است که به پای ما نرسد!علی ای حال، "ملانصرالدین" می خواهد بعد از این با طنزی فاخر و به صورت منظم خدمت رفقا و رقبا برسد.البته این نه به معنای "سر به راه شدن"این پیرمرد است و نه به معنای"تغییرکاربری" و...!    فقط می خواهیم  آنگونه که از شخصیت جلیل القدری چون میرزاجلیل متوقع است،باشیم!پس منتظر اتفاقات ما  باشید...

                                                                                         تصدقتان-میرزاجلیل ثانی

׀ +׀ بقلم: میرزاجلیل ثانی ׀ بتاریخ: شنبه یکم خرداد 1389


 نان و پنیر و سبزی...

 اگر زلزله بیاید و همه ی ما 70میلیون نفر عمرمان را به ملت  همیشه در صحنه ی  ونزوئلا  یا  70میلیون نفر هموطنان جدیدالولاده بدهیم. روزی رئیس دولت دهم آن ها هم خواهد گفت که با این منابع و امکانات می شود 140 میلیون جمعیت را اداره کرد و آن ها  هم به فعالیت شبانه روزیشان خواهندافزود و جمعیت را دو برابر خواهند کرد، بعد زلزله ای که رئیس دولت دهمشان وعده داده، می آید و 70 میلیون نفر از آن ها عمرشان را می دهند به مردم همیشه در صحنه ی ونزوئلا یا  70 میلیون نوزاد...دوباره رئیس دولت دهم آن ها هم از اینکه برای استفاده از امکانات و منابع کشور به اندازه ی کافی آدم  وجود ندارد ،غمگین می شود و از آن ها می خواهد که فعالتر عمل کنند و جمعیت را دوبرابر کنند...بعد رئیس دولت دهمشان خبر از زلزله می دهد و 70 میلیون نفر عمرشان را می دهند به مردم همیشه در صحنه ی ونزوئلا  و ..

نتیجه ی اخلاقی: چه می کند این زلزله!

نتیجه ی منطقی: بحمدالله رستوران پدیده ی شاندیز در تهران افتتاح شد!

نتیجه ی اقتصادی و ایضا"فرهنگی: نان وپنیر وسبزی     تو بیش از این می ارزی

 

׀ +׀ بقلم: میرزاجلیل ثانی ׀ بتاریخ: یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389


 

ازخاطرات یک عارف واصل

جایتان خالی! امروز صبح با رفقا رفتیم طباخی جمال پاچه، و یک دست کله پاچه به انضمام چشم وزبان   تو رگ زدیم...موقع خوردن زبان یاد گوسفند زبان بسته افتادیم و کلی بغض کردیم.اما بحمدالله  موقع بلعیدن چشم های آن مرحوم(یا مرحومه؟) هیچ مشکلی پیش نیامد... داشتیم بیرون می آمدیم که یکی از برنده های برنامه تلویزیونی  پرمحتوا وتاثیرگذار "مردان آهنین" را دیدیم و یک عکس یادگاری با ایشان گرفتیم.بعد رفتیم جلسه ی استاد ...

ما استاد می گوییم وشما هم استاد می شنوید...نمی دانید چه مرد نازنینی است این ناکس. مجسمه ی زهد و  پرهیزگاری و اخلاق است.واقعا لنگه ندارد.هفته ی قبل بنده نوازی کردند وبا ما آمدند طباخی.عاشق چشم گوسفند هستند استاد. القصه، بعد از درس اخلاق استاد ، رفتیم  دیزی...ما دیزی می گوییم وشما هم دیزی می شنوید...به به ...چه دنبه ای...چه طعمی...محشربود.فقط نمی دانم چرا موقع شکستن پیاز با مشت اشک در چشممان جمع شد،لابد یاد سرکوب های سیاسی در فرانسه  افتاده بودیم...بعد از دیزی رفتیم  چهارراه استانبول قلیان ...موقع قلیان کشیدن یکی از رفقا یاد حلاج افتاد وبغض کرد، اما به خیر گذشت.بعد از قلیان هم که همه رفتند خانه و قیلوله و...

نزدیکی های غروب رفتیم  جلسه ی طریقت . به دلیل وفات پیر طریقت باید در مراسم انتخاب پیر جدید شرکت می کردیم...سه بار رای مخفی گرفته شد،یک بار تعداد تعرفه ها کم آمد، یک بار تعداد آرا دوبرابر حاضران بود و بار سوم هم مختصری جا به جایی صورت گرفت!البته این ها هیچ کدام تقلب محسوب نمی شود،بلکه تخلف است.جمال پاچه قسم می خورد که این سالم ترین انتخابات تاریخ خاورمیانه است...

حالا که رسیدیم به جمال پاچه ، بهتر است برای رفع خستگی  جلسه را رها کنیم و  برویم چلوپزی شوهرخواهرکوچیکه ی  عزت گراز .به قول استاد ماهیچه هاش حرف ندارد.به هر حال برای درس اخلاق و سماع و واجبات دیگر قدرت بدنی لازم است.البته استاد می فرمایند موقع خوردن غذا للتکیف نخورید ،بلکه للقوه بخورید.به جان استاد ،ما هم همین نصیحت را آویزه ی گوش خودمان کرده ایم...خوب!کم کم داریم می رسیم به چلوپزی شوهرِِِ خواهر کوچیکه ی عزت گراز....هوم! چه عطری! ماهیچه رو برم! درس اخلاق  استاد با این ماهیچه می چسبد...واقعا جایتان خالی!

 

׀ +׀ بقلم: میرزاجلیل ثانی ׀ بتاریخ: یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389


                       مجمل التواریخ

  تازه از خماری خوشه ی سه داشتیم بیرون می آمدیم که استاد مشایی فرمودند در آینده روبات ها  جای انسان ها را خواهند گرفت. و ما سخت در اندیشه شدیم که اگر روبات ها جای ما را در خوشه ی سه بگیرند ،چه خاکی به سرخودمان بکنیم؟اگر روبات ها جای انسان ها را بگیرند ،پس این همه آدم چه خواهند کرد؟ اگر روبات ها جای ما را بگیرند پس چه کسی کتاب می خواند؟ چه کسی کتاب می نویسد؟چه کسی کتاب ها را سانسور می کند؟ چه کسی اعتراف می گیرد؟چه کسی اعتراف می کند؟ ما نباشیم این هوا  مردم سالاری و دموکراسی و آزادی بیان و چیزهای دیگر را می خواهند چه کنند؟    

 بعد  خبر زلزله را شنیدیم کمی تسکین پیداکردیم.بالاخره زلزله هم راه حل بدی نیست...والا 70 میلیون آدم بیکار می خواهند چه کنند؟لابد هر روز می خواهند اغتشاش راه بیندازند ...

بعد که از تصمیم دولت برای افزایش تصاعدی امر مقدس زاد و ولد اطلاع حاصل کردیم ،به شدت  متاسف شدیم!   چون به دلیل کهولت وپیری در این امر خیر نمی توانیم مشارکت مؤثر  کنیم ! ...واما پیام ما به جوانان همیشه در صحنه این است که برای پیشگیری از انقراض نسل بشر در برابر هجوم روبات ها و ایادی داخلی وخارجی آنان شعار "دوفرزند کافی نیست" را جدی بگیرند!

׀ +׀ بقلم: میرزاجلیل ثانی ׀ بتاریخ: دوشنبه سی ام فروردین 1389


پیژامه نگاری

   پیژامه یا همان تنبان بومی خودمان پیشینه ای به طول وعرض تاریخ بشریت دارد. این همه حکایات در احوال عرفا خوانده اید...شما چند بار دیده اید به فوطه و ازار وشلوار ودشداشه ی مشارالیهم اشاره شده باشد؟گیریم که این مادرمرده ها من باب زهد و تقوا وریاضت و چه می دانم  رعایت الگوی مصرف  بالکل از  شلوار و ازار و قبا وغیره رویگردان بودند،پس تنبان را چه می گویید؟ها؟...فکر می کنید وقتی حکمای یونان فلسفه می بافتند،نیاکان ما عاطل وباطل پشت بام دراز کشیده  بودند وستاره  ها را می شمردند؟  پس قبول دارید که عرفای محترم بدون هرچیزی هم که می توانستند به سر برند،بدون تنبان نمی توانستند...وچه دلیلی بالاتر از اینکه هنوز در آن ادوار  شورت اعم از اسلیپ و پادار وغیره اختراع نشده بود.پس نتیجه می گیریم که  پیژامه یا تنبان در فرهنگ وتاریخ ما جایگاهی ویژه دارد.


اشعار پیژامه ای:

 چو نشناسند پا را زآستین هم
رموز پاچه ٔ تنبان* چه داند.

                           (نظام قاری)

 * همانگونه که شاعر محترم نیز فرموده اند ، ما هم از رموز مورد اشاره هیچ نمی دانیم. هنوز درباره ی رموز پاچه ی تنبان تحقیقات شایسته ای صورت نگرفته است.امیدواریم  در دولت دهم در انتخاب موضوع پایان نامه ها ورساله ها به این موضوع فلسفی و حکمی مهم وغامض توجه شود.

 

آنکه از عشق پاچه ٔ تنبان*
پیرهن چاک کرده تا دامان
بر سرکله از چه خون نکنند
پاچه اش دست پاچه چون نکنند

 *عشق پاچه ی تنبان: یکی از مهمترین انواع بومی عشق که متاسفانه کمتر مورد توجه قرار گرفته ودر نتیجه ی تهاجم فرهنگی در حال ازبین رفتن است.

 

بستن لنگوته در ایام گرما راحت است
گر ترا شلوار یا تنبان نباشد گو مباش* .(نظام قاری)

 *اشاره به  جمله ی مشهور هاملت :بودن یا نبودن،مسئله این است!

 

 امثال و کنایات پیژامه ای :

-  تنبان مرد که دوتا شد، فکر زن نو می افتد.(بدون شرح!)

-  این حرفها برای فاطی تنبان نمی شود .(اشاره به وعده های انتخاباتی وامثالهم)

 -  تو هم یک تنبان قرمز پیش خدا داری. (تنبان قرمز در اینجا کنایه از ارزش واعتبار است.البته شاعر به صراحت فقط تنبان قرمز را فرموده ...فردا یک مشت اغتشاشگر نروند دنبال تنبان سبز وانقلاب تنبانی وچه می دانم مخملی و غیره.)

 -  کک توی  تنبان کسی افتادن (خداییش این یکی دیگر تحملش خیلی سخت است.بسته به میزان انتقادپذیری یا انتقادناپذیری ،شاهد بالا و پایین پریدن و حرکات موزون وناموزون وزیگزاگی و ... شخص مبتلابه خواهیم بود.کک هم که نقد سالم وسازنده و این جور چیزها سرش نمی شود.)

 ترانه محلی:

 دمبل و دیمبو نقاره    عروس تنبان نداره

داماد رفته بیاره         ساق وسلامت نیاره.

 

*تنبان نداشتن عروس دقیقا مصداق اشاعه ی فحشاو تهاجم فرهنگی است."ساق وسلامت نیاره" هم  مصداق سیاه نمایی مخالفان ودشمنان است..."دمبل ودیمبو نقاره" هم که بحمدالله حکمش مثل روز روشن است!درضمن زحمات آقای داماد نباید نادیده گرفته شود،اقدام این برادرغیورمان شایسته ی تقدیر می باشد!

   آگهی پیژامه ای (به سبک رسانه ی ملی!):

زیبا،جادار و مطمئن!

   عکس پیژامه ای:

این هم یک عکس پیژامه ای فرانو از آقای اکبر اکسیر،شاعر ومنتقد وگرافیست دوست داشتنی آستارایی(به دلیل قرمز نبودن رنگ تنبان حضرت استادی، از محضر ایشان و عموم مردم شریف عذرخواهی می شود.)

 

منابع  ومآخذ اشعار وامثال وعکس:

امثال وحکم -لغت نامه علامه دهخدا- فرهنگ فارسی معین- ....و آلبوم عکس مسروقه ی اکبر اکسیر!!

׀ +׀ بقلم: میرزاجلیل ثانی ׀ بتاریخ: سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388

اندر احوالات سرمحرر

سرمحرر:
میرزاجلیل ثانی
(اعلی الله مقامنا الشریف)
sanijalil@yahoo.com


مندرجات

· صفحه نخست
· فهرست مطالب وبلاگ
· پروفایل
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


مخزن الآثار

· اردیبهشت 1391
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
خرداد 1388
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387


منتخبات

· این قدر پارس نکن آقای کراک.../ علی رضا قزوه
· تعطیلات!/دکترمحمدرضا ترکی
· رمی جمرات! / ناصر فیض
· خنده زیر لحاف/ بوالفضول الشعرا
· نیمه ی پنهان بلبل!/ بوالفضول الشعرا


رفقانا و رقبانا

· گل آقا (موسسه ی فرهنگی _خرابكاري!)
· دفترطنز (وابسته به یک جای کاملا مستقل و غیردولتی!)
· آآآي ي ي ي...طنز!
· بوالفضول الشعرا- 1 (اشعار طنز شیخ سعيد سليمانپور ارموی)
· بوالفضول الشعرا- 2(شیخین بویوردوغونا گؤره اورمو گؤلونون دوزونو تامین ائدن وبلاگ)
· باشماق(دوزسوز ابراهیم+تبریزلی نرگیز+چوخ سیاسی جنابلاری)
· ابوالفضل زرویی نصرآباد (اندر احوال وآثار وکرامات حضرت شیخ)
· كرگدن (صحيفه ي هزليه ي مولاناسيدعلي ميرفتاح)
· وب خند (طنزیات مولاناشیخ ابوامیر "رضی الله عنه")
· املت دسته دار (طنزهای آمیرزا ناصرخان فیض مشکینی)
· وقايع ابن محمود (مطایبات افضل الدین علی بن محمود)
· سگ وبگرد(هاپ هاپ های فاضل ترکمن !)
· خالو راشد (طنزهای خواجه راشد انصاری)
· شعرطنز(شعریات مولانا سوزن الشعرای غیرسمرقندی)
· بی بی گل (طنزنوشته های سرکارعلیه رویاصدر)
· نگین شیراز (طنزیات سرکار علیه لاادریه خاتون!)
· دی اکسید شوکران (شعرهای طنز وغیره میرزا سعید نوری _ اعلی الله مقامه _ )
· سنگچین (صحیفه ی وبیه ی شیخ سعیدبیابانکی اصفهانی_رضوان الله تعلی علیه_)
· کمی تاقسمتی جدی (صحیفه ی هزلیه ی آمیرزا رضا رفیع الدوله)
· طنزهای سرکار علیه زهراخاتون دری اصفهانی(دخترک کم گوی وگزیده گوی چون در )
· طنز آستارا(طنز پرورده ی محلی فرد اعلای گردنه حیران موجود است!)
· طنز، کاغذ ، قیچی!(طنزیات علیا مخدره نسیم امیری)
· ......وجاي شما خالي است!


قابلیات





بطرح شیخ فریدالدین نقاش‌باشی